تبليغاتX
عاشقان غربت

 

 

عاشقان غربت ؟

اره من کجا و اون کجا

من هیچی ازش نمی دونم

اصلا نمی شناسمش

اصلا

 

ازم فاصله می گیره  بهم زنگ نمی زنه

نمی دونم حرف دلش چیه

بهش میگم از نت خسته ام  نمیام دیگه اما  انگار نه انگار

 

اکشال نداره اونقدر صبر می کنم تا ...................

 

(نبشته شده توسط ساره)


 

نوشته شده توسط ساره و مهدی در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387 ساعت 10:17 موضوع | لینک ثابت


سلام

گفته بودم تابستون میام ولی چند روزی دیر شد شاید  بعد

 ازچند آپ دیگه نیام اصلاً نمیدونم میام یا نمیام  ولش کنید

 بی خیال...  

 

بی خبر از همدیگر آسوده خوابیدن چه سود

بر مزار مردگان خویش نالیدن چه سود

زنده را باید به فریادش رسید ، ور نه بر سنگ مزارش آب

 پاشیدن چه سود

زنده را تا زنده است قدرش بدان، ورنه بر روی مزارش

کوزه ی گل چیدن چه سود

زنده را در زندگی دستش بگیر،ورنه مشکی از برای مرده

 پوشیدن چه سود

تا زمانی زنده ایم بیگانه ایم ، در عزا ها روی همدیگر

 ببوسیدن چه سود

اگر نکردی یاد من تا زنده ام ، روی قبرم سنگهای مرمر ین

 چیدن چه سود


 

نوشته شده توسط ساره و مهدی در دوشنبه یازدهم شهریور 1387 ساعت 7:57 موضوع | لینک ثابت


جرم من

 

اگه تورو خواستن اشتباهه ... اگه باتوبودن اشتباهه ...اگه عاشق

 توبودن اشتباهه ... اگه واسه تومردن اشتباهه پس توبهترين و

قشنگترين اشتباه زندگي من هستی .


کاش خداوند سه چيز را    نمي افريد ؟(غرور) (دروغ) (عشق)   تا

 انسان مجبور نباشد از روي غرور به عشق دروغ بگويد.


 

نوشته شده توسط ساره و مهدی در دوشنبه یازدهم شهریور 1387 ساعت 7:55 موضوع | لینک ثابت


دیدی دروغ گفتی

 

 

حالم از همه تون بهم می خوره همتون پستین

 

یک ذره معرفت ندارین

تا بفهمین یکی یک ذره بهتون علاقه داره ولش می کنین ومیرین و تنها می گذارین

 

من ساره ام مثلا عشق اقا مهدی

مثلا  خیلی عاشقم بود مثلا

۳ ماهه از ش خبر ندارم

نه زنگی نه اس ام اس

من شیراز واون مشهد

نه آف

هیجی

 

 

فک کنم دوباره بعد از سه ماه پیداش می شه می گه یک اتفاقی واسم افتاده

بی خیال اقا مهدی

 

من که رفتم اما اگه یک بار دیگه از عشق و عاشقی ات حرفی بزنی

من میدونم وتو

 

 

برو خوش باش اقا مهدی

بی تو نه زندگی سیاه می شه نه اسمون میاد زمین

فقط..............

 

 

بای واسه همیشه

 

 اینم پایان ٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬

 

 


 

نوشته شده توسط ساره و مهدی در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387 ساعت 14:6 موضوع | لینک ثابت


من زنده هستم .. براي زندگي كردن با تو

  حوادث تلخ و شيرين پي در پي يكديگرند


  و بايد باور كرد كه تقدير همان است كه خدا ميخواهد


  لحظه اي درعمق دره ي غم


  لحظه اي ديگر در اوج قله ي شادي


  شايد در دره ي غم ها بيشتر بودم تا در اوج قله ي شادي


  اما قله هاي شادي ام اجر صبري ست


  كه در عمق دره ي غم ها داشته ام


  و بلندترين قله ي شاديم تويي


  پاداش كاري كه نميدانم چيست !!!؟


  احساسي كه شايد هيچ وقت نداشته ام


  حسي مانند حس كودكي كه در بازار


  دستش از دست مادر جدا شده بود


  سر در گم ، گيج ، پريشان


  دوان دوان در پي زنان


  تا شايد مادرش باشند


  چشمانش خيس خيس


  ناگهان مادر را ميبيند


  خدايا غرق در شاديست


  پاكي و واقعيت حسش مثال زدني است


  گمشده اي در در هياهوي اين آشفته بازار دنيا بودم


  ديدمت


  كودك هرگز و هرگز مادر را رها نخواهد كرد


  و من نيز تو را


  دستانت را چنان ميفشارم


  كه هيچ چيز نتواند مرا از تو جدا كند


  به چه چيز تشبيهت كنم ؟


   مانند ماه هستي برايم


   به روز التماس ميكنم تا زودتر پايان پذيرد


   تا تو را در آسمان قلبم ببينم


   هر چند كه فاصله مانع است


   به خواب التماس ميكنم تا چشمانم را فرا گيرد


   تا شايد روياي تو در چشمانم جاي گيرد


   به قطرات اشك التماس ميكنم


   تا تسكيني باشد بر قلبم كه خسته است


   حرفهايم بسيار است


اما افكارم مشوش و دستانم لرزان      


   دلتنگيم را چه چيز جز برق چشمانت پايان ميبخشد


   چگونه از تو بگويم و آمدنت از شهر باران ؟


   مسافري از شهر باران براي خانه اي در كوير


   مسافرم ، درب خانه ي قلبم براي تو گشوده است


   و وجود كويريم منتظر قدوم سبزت


   عشق من


   فقيريم ، كه با هيچ چيز دنيوي


   براي خريد يوسف آمده ام


   شايد ثروتنمندان بسياري آمده باشند


  اما با مال دنيا فخر ميفروشند


  من هم فخر خواهم فروخت


  تمام سكه هاي آنها مانند يكديگرند


  اما


  من چيزي ديگر براي معشوقم دارم


  چيزي به جز سكه


  براي عشقم من جان و قلبم را تقديم ميكنم


  خريداري هستم با متاعي جز عرف بازار


  حرفهايم بسيار است


  اما


  افكارم مشوش و دستانم لرزان


  قبل از تو ستاره اي در آسمان نداشتم


  ستاره كه هيچ ، دريغ از تكه ابري


  با آمدنت ناگاه در كنار ماه بودن را احساس كردم


  نا باورانه نيست ؟


  شايد


  اما من باور كردم


  چون دستانت را در دست گرفتم


  چون صورتت را لمس كردم


  حرفهايم بسيار است

 

اما....


افكارم مشوش و دستانم لرزان  


 

نوشته شده توسط ساره و مهدی در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387 ساعت 8:30 موضوع | لینک ثابت


کاشکی پرنده ای بودم پر می زدم رو بومتون شاید یک روز پنجره ها رو باز کنی

 

خیلی وقته که ندیدمت گلم ! !!

 

بی قرارم تا ببینمت گلم

 

تو سکوت پشت این پنجره ها

 

موندگارم تا ببینمت گلم

 

پیشکش نگاه تو قلب منه                                                                                    

 

یاد حرفات منو اتیش میزنه

 

همه هستی ام به فدای تو گلم

 

همه هستی ات به فدای تو گلم

 

با تو بودن تنها خواهشه منه  

 

کاشکی پرنده ای بودم پر می زدم رو بومتون شاید یک روز پنجره ها رو باز کنی

طاقت نمی یارم اخه عشق وخودت یادم دادی  شاید یک روز اسم منو صدا کنی

 

گریه هام مرهم دردهای منه

 

بی صدات به عشق فریاد شدنه

 

این پرنده اسیر بی صدا

 

داره اسم تو رو فریاد می زنه

 

نفس های اخره اه ای خدا

 

دل من داره جون می ده بی صدا

 

تا بپرسم که چرا رفتی چرا ؟؟؟

 

کاشکی پرنده ای بودم پرمی زدم رو بومتون شاید یک روز پنجره ها رو باز کنی

طاقت نمی یارم اخه عشق وخودت یادم دادی  شاید یک روز اسم منو صدا کنی

 

 

 


 

نوشته شده توسط ساره و مهدی در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387 ساعت 16:57 موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط ساره و مهدی در جمعه ششم اردیبهشت 1387 ساعت 17:5 موضوع | لینک ثابت


کمی هم به من فکر کن باور کن دارم از زندگی خسته میشم

آن زمان که لبخندها محو شوند و عشق آن افسانه ی دیرین تبدیل به نفرت شود خواهی دید که چگونه دستان کوچکم خنجر بر پس مانده های قلب هزار پاره ات خواهند زد و آن روز شاید دل من دیگر ساده نباشد !!!!! خلوت گزیدن با چشم های هوس آلوده را چگونه برای عشق مجنون وارم توصیف خواهی کرد ؟ 

تو یادت نیست ‌- آن لحظه ای که برای اولین بار خواستنت را بهانه زنده ماندنم کردم - تو یادت نیست که چگونه با  خیالت به سر می بردم . . . و یادت نیست آن روزی که فهمیدم دستانت نصیب دیگری ست چه بر سر من گذشت - آن روز هزار بار در خود شکستم و من یاد نمی آورم روزی را که بی حسرت تو سپری شده باشد ! یادت نمی آید وقتی فهمیدم دیگر اویی در کار نیست چقدر خوشحال شدم و من آن روز را تنها شاد بودم ! من تک تک لبخند های دروغینت را به یاد دارم - من هنوز تن صدای آن روزت را به یاد دارم - تو هیچ وقت سادگیهایم را به یاد نخواهی آورد و من امروز چقدر فاصله دارم با تویی که هیچ چیز را به یاد نمی آوری ! شاید بهتر باشد فاصله را بهانه کنم - شاید بهتر باشد منطقی فکر کنم - شاید بهتر باشد تو را در میان تمام داشته های نابت تنها بگذارم هر چند که تو هیچ وقت تنها نخواهی ماند و نمی دانم چرا با من که هستی گله مند می شوی و شاید دلتنگی های من باشد . . . .

تو را رها خواهم کرد - تو را خواهم بخشید به تمام کسانی که برای نگاه های شاید هوس انگیزشان ارزش قائلی و من تنها تو را دوست می دارم . به سلامت . . . می دانی گاهی به این فکر می کنم که تو چیره دست شدی در بازی با احساس و من تنها ساده دلی هستم که همیشه عاشق خواهم ماند . . .  اما تو را با تمام خاطره های شیرین عاشقیت تنها خواهم گذاشت - تو را با تمام نقش های دروغینت و تو روزی خواهید فهمید که من شاید بازیگری را تمرین می کنم و ذات عقرب گاهی فریب است . . .  


 

نوشته شده توسط ساره و مهدی در جمعه ششم اردیبهشت 1387 ساعت 17:4 موضوع | لینک ثابت


بسم الله آمنت بالله و توکلت علی الله

خدایا از مشکلی که برام پیش آمده نجاتم بده

دوستای خوبم تو رو خدا برام دعا کنید که من به کسی که خیلی دوستش دارم برسم

ساره تمام زندگیه منه - ساره تمام هستیه منه -ساره تمام وجود منه

من ساره رو با هیچی تو این دنیا عوض نمی کنم


 

نوشته شده توسط ساره و مهدی در جمعه ششم اردیبهشت 1387 ساعت 17:3 موضوع | لینک ثابت


ساره عزیز اینو هیچوقت فراموش نکن

 

توی این دنیا دلی خوش بودن اسونه

 

 

بهای عیش و مستی خیلی ارزونه......


 

یه روزی به  تو و عشق تو....دل بستم

 

 

 

وگرنه یار یک روزه فراونه


 

نوشته شده توسط ساره و مهدی در جمعه ششم اردیبهشت 1387 ساعت 17:1 موضوع | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting